![]() |
![]() |
|
| غريبه |
|
وداع با عشق من
ديگر قلبم باور ندارد كه عشقي در اين زمانه وجود دارد ! عشق در قلبم
مثل يك خواب و رويا شده است ..... ديگر قلبي كه يكرنگ ، يكدل و با وفا
باشد در اين زمانه نيست ! هر كه آمد براي مدتي در قلبم ماند ، مرا سوزاند و
بعد ، از اين قلب شكسته من سرد شد و رفت .... ديگر عشق هاي اين
زمانه مثل عشق قصه ها واقعي نيست ! آنان كه ادعا مي كردند عاشقند
قلبم را زير پا له مي كردند ! او كه ادعا مي كرد مرا رها نمي كند ، مرا سوزاند
و در سرزمين تنهايي ها رهايم كرد ! ديگر درهاي قلبم براي هميشه به روي
عشق بسته خواهد شد ! اگر معناي عشق دل شكستن است ، پس لعنت به عشق !
اگر رسم عاشقي اين است كه قلب آنكه دوستش داري را بسوزاني و بعد از مدتي
رهايش كني پس لعنت به تو كه مرا در اين دنياي دروغين در به در كردي !
او كه ادعا مي كرد كه تا آخرين لحظه نفسهايش همسفر من
است ، رفيق نيمه راه شد ، او كه ادعا مي كرد كه در اين دنياي بزرگ
تنها مرا دارد و با كسي نيست ، هم نفس غريبه اي ديگر شد ، او كه ادعا مي كرد
كه مرا دوست دارد و ديوانه وار عاشق من است ، بي وفاي بي وفا شد !
بعد از اينكه قلبم بارها عاشق شد و در قلب بي محبت ديگران اسير شد
و براي مدتي در آن قلب هاي بي محبت سوخت و زير پا له شد چگونه
مي توانم عشق را دوباره بپذيرم ؟
عاشقي از ما گذشت ، ديگر بس است هر چه ساختم و ويران شد !
ديگر بس است هر چه ماندم و آخر سر نيز مثل شمع سوختم و خاموش شدم !
كسي ديگر لايق اين قلب شكسته من نيست ، و ديگر حوصله ساختن
خانه عشق را ندارم چون مي دانم روزي اين خانه دوباره ويران مي شود !
مي خواهم در درياها تنها سرنشين قايق زندگي باشم ، لحظه غروب
تنهاي تنها نظاره گر غروب باشم ، در كنار دريا بي آنكه كسي در كنارم
باشد قدم بزنم ، زير باران بدون هيچ چتر و سر پناهي با تنهايي هايم باشم !
نه همسفري را مي خواهم كه رفيق نيمه راهم باشد ، نه هم نفسي را مي خواهم
كه روزي بي خيال من شود و نه ليلايي را مي خواهم كه با من بي وفايي كند !
ديگر عشق را نمي خواهم ، و ديگر محال است كه دوباره روزي با عشق همسفر شوم !
ديگر عشق را قبول ندارم ، آن زمان كه عشق براي من زيباترين كلام
و قشنگ ترين لحظه بود گذشت ، اينك من يك مرد تنهاي زخم خورده و دلشكسته ام !
كسي كه ديگر در سينه اش قلبي ندارد تا كسي را دوست داشته باشد !
ستاره دوستت دارم فراموشم نكن
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه چهارم مرداد 1388ساعت 21:37 توسط ستاره |
|
|
اگر می بینی که زنده ام ، نفس می کشم ،
تنها به خاطر وجود تو است... اگر می بینی شادم ، خندانم ، با وجود اینکه اینهمه غصه در دل دارد ، تنها به امید بودن تو است.... اگر می بینی آرامم ، بی تابم ، سر به زیر ، ساکت و گوشه گیر ، فقط به خاطر عشقی است که از سوی تو در دلم نشسته است.... اگر دیدی گریانم ، خسته ام ، شکسته ام ، پریشانم ، بدان که بدجور دلم هوای تو را کرده است و دلم دیگر طاقت دوری تو را ندارد ! اگر دیدی نیستم ، نه صدایی و نه خبری از من نیست بدان که از عشق تو مرده ام |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و دوم شهریور 1387ساعت 14:4 توسط ستاره |
|
|
دوستت دارم داري
عاشق تو مجنون تو هستم. تاريكي و
سياهي ندارد! دارم چونكه
مرا باور باشم و جز
اين از خداي عزيزم اين قلب كوچك و شكسته و پر از عشق من تنها هديه اي است از طرف من
به تو! از تمام دنيا تنها همين قلب كوچك را دارم ، همين و بس!
واقعي عشق
را به من ابراز كردي و آموختي! دوست داشتن! براي من دوست داشتني نيست و به جز تو كسي لايق اين هست كه عاشق و
ديوانه را ببينم و
در آغوش است ، پر از
ليلي و سوي ديگريم! تو را
عبادت ميكنم! ديگر
تنهايي نيست! نگرم تو را
ميبينم . آنقدر دوستت دارم كه ديگر هيچگونه
جاي
اشكهاي تو! مي بينم همان بهشت
است! توانستي
بماني با قلبم ، در قلبت
طلسم كرده احساسي پرا از مرا بشنوند ميشنوي شيما جان با توام |
|
+ نوشته شده در
جمعه چهارم آبان 1386ساعت 11:12 توسط ستاره |
|
|
فقط یک بوسه ساده ؛ همین ! بوسه یعنی وصل شیرین دو لب بوسه یعنی خلسه در اعماق شب بوسه یعنی آتش و گرمای تب لذت از دیوانگی لذت ز شب بوسه یعنی حس طعم خوب عشق سادگی طعم شیرینی به رنگ بوسه سرفصل کتاب عاشقی بوسه رمز وارد دلها شدن
بوسه آتش میزند بر جسم و جان بوسه یعنی عشق من با من بمان شرم در دلدادگی بیمعنی است بوسه بر میدارد این شرم از میان پاسخ هر بوسهای یک بوسه است بهترین هدیه پس از یک انتظار بشنوید از من فقط یک بوسه است بوسه یعنی عشق و آواز و سرود بوسه یعنی وصل جانها از دو لب بوسه یعنی پر زدن یعنی صعود می گویند تاثیر بوسه بر جسم ادمی به اندازهء دو صد متر است. وقتی کسی را مي بوسیم ، 29 عضله فعال
می شود. ( به ویژه عضله ای به نام musculus orbicularis oris ) از غدهء فوق کلیوی هورمون
آدرنالین و از غدهء لوزالمعده انسولین ترشح می شود. همچنین می گویند بوسه ایمنی بدن را افزایش
می دهد. بوسه تپش قلب را به 150 ضربه در دقیقه و فشار خون را به 180 میلیمتر جیوه افزایش می دهد.
چشیدن و مکیدن از نیازهای پایه ای آدمی است. بوسه مانند سیگار کشیدن یا آشامیدن و خوردن این دو نیاز
را ارضا می کند. مي بوسمت عزيزم .......
فداي اون لباي شيرينت
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه شانزدهم فروردین 1386ساعت 15:25 توسط ستاره |
|
|
شب آغاز هجرت تو ، شب در خود شكستنم بود
شب بي رحم رفتن تو ، شب از پا نشستنم بود
شب بي تو ، شب بي من ، شب دلمرده هاي تنها بود
شب رفتن ، شب مردن ، شب دلكندن من از تو بود
واسه جشن دلتنگي ما ، گل گريه سبد سبد بود
با طلوع عشق من و تو ، هم زمين هم ستاره بد بو د
از هجرت تو شكنجه ديدم ، چه مومنانه از خود گذشتم
به دادم برس تو اي ناجي تبار من
به دادم برس تو اي قلب سوگوار من
سهم من جز شكستن من تو هجوم شب زمين نيست
با پر بال خاكي من شوق پرواز آخري نيست
بي تو بايد دوباره برگشت ، به شب بي پناهي
سنگر وحشت من از من ، مرحم زخم پير من كو ؟؟؟؟؟؟
واسه پيدا شدن تو آيينه جاده سبز گم شدن كو ؟؟؟؟؟؟؟؟؟
جاده سبز گم شدن كو ؟؟؟؟؟؟؟؟؟
بي تو بايد دوباره گم شد
اگر شكستم از تو شكستم ، اگر شكستي از خود شكستي
به دادم برس ، به دادم برس ، تو اي ناجي تبار من
به دادم برس ، به دادم برس ، تو اي قلب سوگوار من
شب بي تو ، شب بي من ، شب دلمرده هاي تنها بود
شب رفتن ، شب مردن ، شب دلكندن من از تو بود |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و هفتم بهمن 1385ساعت 19:0 توسط ستاره |
|
|
تو را به اندازه ی سخاوتمندی باران,صداقت کودکان و به اندازه ی پاکی عشق عاشقان الهی دوست دارم.
تو را به اندازه ی معرفت بزرگترين عاشق و به اندازه ی سادگی و مهربانی های
قلب های معصوم دوست دارم.
تو را به اندازه ی لطافت گل,به اندازه ی بزرگی آسمان, استواری کوهها , جنبش رودها و
به اندازه ی عشق مادری دوست دارم.
آری,احساس من به تو چنين است.تو را اينگونه و از ته قلب دوست می دارم.
ولی آيا تو نيز در قلب خود نسبت به من به اندازه ی يک شاخه گل احساس محبت
می کنی و مرا دوست داری؟
a lot of people will walk in and out
of yor life but just fwe of them will
leave footprints in your heart !!!
HAPPY VALENTINE
هر بار که محبت و وفاداری را با هم جمع کردم و بر عشق تقسِِِيمش کردم
اين جمله بدست آمد دوستت دارم.
و
وقتی آن را به توان مرگ رساندم باز هم دوستت دارم حاصل شد.
اما وقتی جذرش را گرفتم کلمه ای به نام زندگی روی صفحه نقش بست.
ساعت ها به نوشته آن نگاه کردم و سعی کردم با تمام وجود حسسش کنم.
سپس آنچه را که در آن چند ساعت بر من گذشته بود را به عنوان يادگار نوشتم.
زندگی,زندگی, زندگی,زندگی,مفهوم اين کلمه 5 حرفی چيست؟
رهاوردش چه خواهد بود و حاصلش چه خواهد شد.تمام اين سوالات بی جواب است.
آيا در اين دنيا به اين بزرگی کسی نيست که صليب نقره ای ام را بردار انسانيت قلبش بياویزد
و تا پای چوبه ی دار فلک آن را پايين نياورد؟
آيا کسی نيست که اين نجابت را داشته باشد
که دست مهربان خود را در موهای کس ديگری جز من فرود نياورد؟
آيا کسی نيست که بعد از سلام,وفاداری و ماندنش بی پايان باشد
و وداع و خداحافظی در کارش نباشد؟
آيا کسی نيست که اين جرئت را به خود بدهد که اول بپرسد
بعد بپذيرد؟چرا هست.هست آن فرشته ای که نجات بخش شبهای تار من باشد.
هست آن مامنی که حتی با احساس وجودش جانی تازه می گيرم.
و آن تويی.تو که کلمه ای از عشق من بر زبان نمی آوری
اما با نگاهت همه چيز را می گويی.صادقانه و بی پروا انتخاب می کنی.
چه بگويم که تنها کسی که می تواند آرزوی ديرينه مرا برآورده کند تويی.
اگر می دانستی شبها به چه اميد حافظ را از لب طاقچه برمی دارم و به ياد تو فال
می گيرم,معنايش را می خوانم و روی صفحاتش اشک می ريزم شک به دل راه نمی دادی
و در پذيرفتن عشق من مبهوت نبودی.در خيالهايم در کنار وجود با عاطفه ات می نشينم
و برايت شعر عاشقانه می سرايم و تو به من لبخند می زنی و من چه حال پيدا می کنم
فقط خدا می داند.
بيا و به من بگو که احساسم بهم دروغ نگفت.آن حس غريبی که در وجودم جوانه زد
عشق است.عشقی پخته و حقيقی نه عشقی خام و پوشالی.!
ًبه اميد آمدنت,به انتظار می نشينم تا بالاخره دلت رحم بيايد
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385ساعت 15:22 توسط ستاره |
|
|
وقت رفتن چشمهايت را تماشا مي کنم. غصه هارا مي کشم در خويش و حاشا مي
کنم. آسمان ارزاني چشمان مستت عشق من. آسمان را زير پاهايت تماشا مي کنم.
ميروي در لا به لاي ابرها گم ميشوي. رفتنت در عمق دريا را تماشا مي کنم. آسمان
بغضش شکست از خلوت سنگين من. زير باران خاطراتت را تماشا مي کنم ...
دوستت دارم چون تنها ترين فکر تنهايي مني.دوستت دارم چون زيباترين لحظات
زندگي مني.دوستت دارم چون زيباترين روياي خواب مني.دوستت دارم چون زيباترين
خاطرات مني.دوستت دارم چون به يک نگاه،عشق مني... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفدهم بهمن 1385ساعت 13:30 توسط ستاره |
|
|
««« السلام عليک يا اباعبدالله »»»
فرارسیدن ایام ماه محرم رو به همه دوستداران حسین (ع) تسلیت عرض میکنم
محرم، ماه ايثار و از جان گذشتگی است! ماه عشق و شور و فریاد است!
ماه سرافرازی بر فراز نیزه هاست!
ماه آمیختن با خون و آمیختن عشق است.
سلام بر حسین (ع ) بي تو اي شه حقير ميميرم « حســـــين )
گر نيايي فقير ميميرم
آقام قلم عفو بر گناهم كش
بر نه من سر به زير ميميرم
دست و پايم به عشقه اي بسته اي
مولا چه خوش است اسير ميميرم
من به زينب مي خورم سوگند
آقام گر بگويي بمير ميميرم
ثارالله ثارالله
يك پادشه دارد دلم باشد رقيه نام او
هور و ملك سرگشته ي آشفتگي موي او
او با گريه و شور و فغان طعم غمش را ميكشد
باز از راه محّرم غم رسيد
از زمين و آسمان ماتم رسيد
خرقه ها را بار ديگر تن کنيد
آتشي در قلب اين خرمن کنيد طبل و شيپور عزا را سر دهيد
هفت اقليم عطش را در دهيد
ورد صوفي "حا" و "سين" و "يا" و "نون"
فاعلاٌ فاعلاٌ فاعلون
حاي آن، حاميم ذات کبريا
سين آن سرها ز پيکرها جدا
ياي آن يکتا پرست و يذکرون
نون آن باشد قسم بر يسطرون
سينه از درد فراقت خسته است
دل به روي غير تو او بسته است
هيچ داني در دلم جا کرده اي؟
عرش حق، شش گوشه بر پا کرده اي...
عشق بازي با تو معنا ميشود
نور حق با تو هويدا ميشود
السلام اي شاه مظلوم و غريب
السلام اي آيه ام من يجيب
السلام اي نور چشم مصطفي
السلام اي خامس آل عبا...
باز از راه محّرم غم رسيد
از زمين و آسمان ماتم رسيد
خرقه ها را بار ديگر تن کنيد
آتشي در قلب اين خرمن کنيد
طبل و شيپور عزا را سر دهيد
هفت اقليم عطش را در دهيد
ورد صوفي "حا" و "سين" و "يا" و "نون"
فاعلاٌ فاعلاٌ فاعلون
حاي آن، حاميم ذات کبريا
سين آن سرها ز پيکرها جدا
ياي آن يکتا پرست و يذکرون
نون آن باشد قسم بر يسطرون
سينه از درد فراقت خسته است
دل به روي غير تو او بسته است
هيچ داني در دلم جا کرده اي؟
عرش حق، شش گوشه بر پا کرده اي...
عشق بازي با تو معنا ميشود
نور حق با تو هويدا ميشود
السلام اي شاه مظلوم و غريب
السلام اي آيه ام من يجيب
السلام اي نور چشم مصطفي
السلام اي خامس آل عبا...
|
|
+ نوشته شده در
شنبه سی ام دی 1385ساعت 10:5 توسط ستاره |
|
|
عشق های ابدی خيلي وقته ميخوام بگم دوست دارم
خيلي وقته به کسي نگفتم "از روي ترس" دوست دارم
ميخوام واسه تو بنويسم
واسه تو خوانده ي ناشناسي که ميدونم منو ميشناسي
ميدونم که ميدوني،منم ميشناسمت
ميدوني واسه چي ميشناسمت؟؟؟
واسه درد
واسه غم
واسه قصه هات
واسه اون گريه هاي شبونت
واسه اون لحظاتي که ميري يه گوشه ي دنج،بدور از آدما سرتو ميذاري رو
زانوهات و آروم آروم مث من اشک ميريزي
ميخوام از تو بنويسم
چون درد من و تو مث همه خيلي بهت نزديکم
نزديکتر از همه ... شايد بگي فاصله زياده بين من و تو
آره ميدونم حق با تويه
اينقد فاصله بين من و تو زياده که حتي اين فاصله ها هم دارن فرياد ميکنن،
از فاصله اي که بين ما گذاشتن
شیما جان ........
دل من مال تو ......قلب من واسه تو ......وجودم براي تو دوست داشتن رو بعد از ماهاست که دارم ميگم،اونم از وجود تويه
ميدونم باور دوست داشتن واسه تو خيلي سخته
نميتوني قبولش کني
ميدونم ميگي،اوني رو که دوست داشتم رفت،پس تو که اينقد دوري و نميشناسمت
چه طوري بايد دوست داشتنت رو باور کنم
اما قسم به سادگيم که حقيقته ... يه دنيا درد داري
يه دنيا حرف که ميدونم دلت ميخواد از ته دل فرياد بزني،
اما خودتو هم ميدوني کسي نيست گوش کنه
شیما جان .....
به خدا خيلي دوست دارم
به خدا خيلي دوست دارم به خدا خيلي دوست دارم !!!
به اندازه ي تموم دنيام
آخه دنياي غم و قصه هام بزرگترين دنياييه که من تا به حال ديدم
اين سهم کمي نيست که از من داري
خيلي ها خيلي چيزها ميگن،گفتن و خواهند گفت
خيلي ها ميگن اين کارو کن
يا اون کارو
خيلي ها مسخره ات ميکنن
خيلي ها هم حسودي به عشق پاک و مقدس تو
اينهارو من دارم مينويسم براي تو
ميخوام از زبون تو بنويسم
ميخوام از چيزي بنويسم که تو،خيلي وقته محکوم به نگفتنش کردي
ميخوام همراه با تو فرياد بزنم
ميخوام از اين فاصله ها شکايت کنم
فاصله
هر وقت اسم فاصله مياد،همه فکر ميکنن مقياسش با متر و کيلومتره
ولي شیمای عزیز
ميدونم که تو ميدوني فاصله براي من يعني چي
فاصله براي ما يعني آخر فاصله ها
چيزي که هيچ چيز نميتونه اونو بسنجه
شیمای نازنین .....
دوست دارم واست ديوار باشم
يه ديوار واسه اون کسي که خسته اس و يه جايي ميخواد واسه تکيه دادن
نميخوام ديواري باشم که بهونه ي جداييهاست
نميخوام برات ديواري بشم،که از يه سد محکمتره
ميدونم که يه عالمه درد و غم داري
آشناي غريبه
دوست دارم وقتي که خيلي دلت گرفته
روي اين ديوار هر چي دلت ميخواد بنويسي
نترس از تمام شدن ديوار من هستم * تا وقتي تو باشي * پس بنويس برام * براي من نه *
چون قسم خوردم خودمو از تو جدا نکنم
پس بنويس از خودت،براي خودت ... بيا کمکم کن تا فرياد ما به گوش همه برسه
شیما جووون ......
دوستت دارم،حتي اگه تو نداشته باشي ...... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نوزدهم دی 1385ساعت 17:1 توسط ستاره |
|
|
معبودم سکوتم را از صداي تنهاييم بدان .. نميخوانم و نميگويم چون درونم هيچ بوده و تو آمدي
برايم قصه هايي از عشق سراييدي و به من قصه باران آموختي ميداني قصه باران قصه شستن
غمهاست و درون انسانها پر از غم و تنهايي است ونگاهم به باران تو افتاد و ناگهان تمام تنهاييم
را فراموش کردم و به تو و داشتن تو ميبالم تنهاتر از يک برگ با باد شاديها محجورم درآبهاي
سرور آور تابستان آرام ميرانم ...
امشب هم بیاد تو گذشت....! امروز هم توی حسرت دیدارتوآب شدم مثل یک شمع که از دوری
پروانه تنها خودش می سوزد و کم کم آب می شود....! کاش می شد تو اینجا بودی ...
هر شب برو کنار پنجره تا ستاره ها ببيننت و حسوديشون بشه که ماهشون مال منه ...
زندگي اجبار است ... مرگ اختيار است... عشق يک بار است... جدايي دشوار است... ولي نفس
کشيدن بي تو محال است ...
یک لحظه دلم برای بی قراری هایت تنگ شد. چهره پاک و معصومت را در کوچه باغ ذهنم به
تصویر کشیدم.دوباره آرام شدم و دوباره جان گرفتم ...
دیگر به خلوت لحظههایم عاشقانه قدم نمیگذاری، دیگر آمدنت در خیالم آنقدر گنگ است که
نمیبینمت. سنگینی نگاهت را مدتهاست که حس نکرده ام . من مبهوت مانده ام که چگونه این
همه زمان را صبوررانه گذرنده ای؟! من نگاه ملتمسم را در این واژه ها پر کرده ام که شاید ....
دیگر زبانم از گفتن جملات هراسیده است ...
دوستت دارم چون تنها ترين فکر تنهايي مني.دوستت دارم چون زيباترين لحظات زندگي
مني.دوستت دارم چون زيباترين روياي خواب مني.دوستت دارم چون زيباترين خاطرات
مني.دوستت دارم چون به يک نگاه،عشق مني...
هیچ گاه آخرین نگاهت را فراموش نمی کنم نگاهی سرشار از عشق صمیمیت و محبت امروز
سالها از آن روز می گذرد ولی تو هر گز بر نگشته ای صدایت در گوشم زمزمه می شود و نگاهت
در ذهنم مجسم ولی من تو را می خواهم نه خیالت را ...
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوازدهم دی 1385ساعت 19:46 توسط ستاره |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
ما لحظات را سپري كرديم تا به خوشبختي برسيم دريغ كه خوشبختي لحظاتي بود كه سپري كرديم
|
| نوشته های پیشین |
|
هفته اوّل مرداد 1388 هفته چهارم شهریور 1387 آبان 1386 فروردین 1386 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 |
| پیوندها |
|
مرگ سکوت ( ستاره ی قلبم ) سرزمین لبخندها ( حمید جان ) صباجان عزیز آخواهران غريب ( آيدا و آيلين عزيز ) نازنين من عاشقانه ( آقا محسن عزیز ) |
|
RSS
|